خرید بک لینک
شب عاشورا هم رسید...!
.
از سر کوچه صدای دسته های عزاداری میومد.
همه یک صدا می گفتن: ای اهل حرم میر و علمدار نیامد.
.
یه نگاه به داخل کوچه انداختم.حسین آقا و طوبی خانوم کنار هم وایساده بودن.کنار در،طوبی خانوم مث تازه عروسا چادرشو کشیده بود سرش و معلوم بود که داره گریه می کنه.حسین آقا به دیوار تکیه داده بود.سر در گریبان مث ابربهار گریه می کرد.
.
رفتم جلو گفتم: حسین آقا...
شما نمیاین هیئت؟همه دارن میرنا؟!!!!!
.
حسین آقا گفت : خیر ببینی پسرم.تو برو من و خانوم میایم.
.
همین طور که داشتم می رفتم سمت هیئت؛حسین آقا به طوبی خانوم گفت : رفیق پاشو بریم هیئت.
طوبی خانوم هم گفت : دستمو بگیر رفیق که ان شاء الله علمدار دستتو بگیره.
.
حسین آقا هم فورا گفت :
"خلق می داند که در بهداری قرب حسین
دردها را بیشتر عباس درمان می کند"
.
حسین آقا تو هیئتمون می خونه.چندساله که می خونه.همیشه هم با طوبی خانوم میاد هیئت.تا حالا ندیدم طوبی خانوم کنار حسین آقا نباشه.
.
چندباری هم شنیدم که حسین آقا؛طوبی خانوم رو "کربلا جان" صدا می زد.انگاری طوبی خانوم ؛ کربلای حسین آقا بود.
.
نمی دونم ولی یه بار حسین آقا بهم گفته بود : طوبی حاصل پادرمیونی امام حسین بین من و خداست.

آرش حائری

برچسب: نویسنده: پرهام نعمتی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 1:31

صفحه بندی