بی حجاب ترین لباس ات را بپوشدر پر ترددترین خیابان های شهر قدم بزنخواهی دید مردان کراوات زده هم مسافر کشی را بغل میکنند!دربست میزنند برای اتاق خواب خانه ی دومشان.لعنت به کشف حجاب که سخیف ترین واقعه تاریخ بوداین جا آزادی را از افکار تو ربوده انداین شهر تا خرخره بدهکار تو استبدهکار است و ککش هم نمیگزدبدهکار تمام دوستت دارم های نوجوانی اتعشق پنهان شده در سینه اتکه از ترس برادر و دستان سنگین پدرپشت گریه های شبانه پنهان شده استبدهکار تمام ناعدالتی هایی که میبینی و دم نمیزنیو سالهاستعاشق میشویعلاقه می پرورانیهمسر میشویو با تکرار همخوابی در خانه آرزوهایتمحکوم می گردی به عادی شدنبه فراموش شدن در پسِ مادرانگی هایتتو عاشقانه ترین ملو دارمی هستی...که مجوز اکران را از او دریغ کرده اندسرمای نگاهت سالهاست انباشته شدهو با هیچ دروغی گرم نمی شویاین شهر بوی آرزوهای مدفون شده تو را میدهدو هنگامی که در پس کوچه هایش قدم میزدم...تراشه های ذهنِ بیمارم...گریه ات در آنسوی پنجره های بسته را دیده انددیده اند که رهایم نمیکنندبانوی سرزمینم...مردان تنوع طلب را ببخش که به لطف قانوناینگونه سوار بر اسب بی شرمی میتازندسوگند به قلمکه هیچ فرهنگ لغتی توان بیان زیبایی تو را ندارد.علی سلطانی
پ.ن:تمامی متن ها و شعرهایی که از علی سلطانی گذاشته میشه از کپی شده از کانالشو هست
آدرس: علی سلطانی
برچسبها: علی سلطانی
برچسب:
نویسنده: پرهام نعمتی
تاريخ: چهارشنبه
28 تير
1396 ساعت: 13:50